MiSS aLissiA

هیچ چی مثِ سکوت و آرامش ،فکر ِ تورو باز نمیکنه!  و هیچ چی مث ِ یه آهنگ ِ ملایم باور ِ تورو عوض نمیکنه!

این ها رو من تجربه کردم و میدونم ...

دارم راهمو عوض میکنم !!

# دیگه تصمیم ندارم بعد از تو باکسی باشم اما .... اگر روزی تصمیمم عوض شد ،و کسی را وارد دنیایم کردم ، به او وابسته نخواهم شد ! عاشقش میشم میمیرم براش اما بهش عادت نمیکنم و همیشه این باور رو که روزی همه ی ما یکدیگر را تنها میذاریم روزهای سخت را پُشت سر میذارم و از روزهای باهم بودن لذت میبرم !

حیف که این رو بعد از تو فهمیدم .... دلم خیلی میخوادت :(

هیس ! سکوتو نشکن ! هنوز دارم فکر میکنم ! هنوز ارادم قوی نشده ! اندکی بیشتر در این فضا می مانم ... 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢٥ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ توسط miss alissiA نظرات ()

حالا چی؟ حالا چی میخوای بگی؟؟...
حالا که دیگه نه من تورو دارم نه تو منو !!
چقدر مسخره اس این جمله : داشتن هرچیزی لیاقت میخواد!!
احساس میکنم لیاقت نداشتم که جسم و روحت رو پیش ِ خودم نگه دارم!
از خودم و دل کوچولوم شرمنده ام...

هرچند که هردویمان میدانیم همش تقصیر تو بود ... همش...!

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢٠ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ توسط miss alissiA نظرات ()

دیشب بازم اون روی سگم بالا اومد...بهت گفتم میرم با یکی دوست میشم که وقتی تو نیستی از بی حوصلگی نمیرم...
بهت گفتم ولت میکنم...تنهات میذارم...بهت گفتم خیلی دلم میخواد ببینم اون موقع هم همینقدر سرخوش هستی یا نه... بهت گفتم ازت متنفرم...
جواب تو فقط یه چیز بود ...تو میگفتی من عاشقتم...میگفتی تو منو ترک نمیکنی...
حالم از خودم بهم میخوره ...دارم به یه حال گیری فکر میکنم...چرا میری سفر که من اینجوری دیوونه بشم؟...چرا میذاری این فکرا بیاد تو سرم؟...
زود برگرد ...این بار که برمیگردی آنقدرمحکم در آغوشم میگیرمت که دیگر هوای رفتن به سرت نزند...

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٢۱ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ توسط miss alissiA نظرات ()

مسافرت رفتنات برای من خیلی سخته...میدونم این سفر رفتنا اجبارین و دست تو نیست ...ولی نمیتونم باهات بحث نکنم...نمیتونم جلوی خودمو بگیرم که داد نزنم..وقتی به این فکر میکنم که تو الان اونجا کی رو میبینی و باهاش میگی و میخندی دیوونه میشم ... باید اعتراف کنم که من و تو در همه چیز تفاهم داریم جز این موضوع...
در حال حاضر احساسی به جز نفرت ندارم....هر موقع میری این احساس جای خالی تو رو پر میکنه...میدونم وقتی برگردی این حس بد هم میمیره و عشق دوباره به دنیا میاد....
کاش یک بار مرا درک میکردی و این سفر رفتن ها رو تموم میکردی...
بارها و بارها بر سر این موضوع تصمیم به جدایی گرفتیم ولی باز هم هیچکدوممون آدم نشدیم...نه تو دیگه مسافرت نرفتی...و نه من دیگه بهت گیر ندادم ...
شاید بهتر باشه بعضی وقتا تو بری و منم گیر بدم...اصلا شاید قشنگیش به همینه...
میدونی چیه؟با همه این حرفا باید بگم س.ک.ث تل دیشب معرکه بود...

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٢٠ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ توسط miss alissiA نظرات ()

وقتی دارم دوش میگیرم نمیتونم یادت نباشم...گاهی حتی نوک س.ی.ن.ه هام هم تورو فریاد میزنه...اینهمه نیاز من به آغوشت رو نمیشه نادیده گرفت...حال این شبام عجیبه...
بهم قول دادی فردا شب یه س.ک.ث تل عالی داشته باشیم...میدونم حتی تلفنی هم س.ک.ثت عالیه...ولی من هوس یه اُرال س.ک.ث کردم...میدونی که چقدر دوست دارم ...کاش میشد !

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٢٠ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ توسط miss alissiA نظرات ()

دلم لک زده واسه اون لحظه که با چشمای نیمه بازم خیره بشم توچشماتو لذتو با تموم وجودم حس کنم...دلم تنگه واسه اون لب گرفتنات ...واسه اون نوازشات...
روح من با یه عشق بازی آروم میشه...میخوام امشب حسابی آرومم کنی...میخوام دستاتو بگیرم تو دستم و راهنمایشون کنم روی نقاط حساس بدنم ...میخوام قرمزیه رژم صورتتو پر کنه...من پر از نیازم امشب..

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٢٠ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ توسط miss alissiA نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت